تبليغاتX
عاشق

موقعی كه می خواستمت مي ترسيدم نگات كنم

موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم

موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم

موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم

حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم


 دلم برای کسی تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است .............

تولد عشقم رسید و پیش او نیستم

من گرچه پیشش نیستم اما حسش میکنم

نازش میکنم بوسش میکنم او را میفشارم 

و به او میگویم دوستت دارم ای بهترینم

 

2 نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:6 توسط سعید |

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

2 نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 17:33 توسط سعید |

 

همه دنیام تویی همه آرزوهام تویی

به خاطر توست که زنده ام وبه خاطر توست که این راه را میروم

ای بهترین..................

دوستت دارم عزیزممممممممممممم

 

2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:38 توسط سعید |

 

2 نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 18:14 توسط سعید |

اگر تو نبودی عشق به چه کار می آمد و بهشت را شب و روز برای که می آراستند؟

اگرتو نبودی من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصورمی ماندم و قدم برزمین نمیگذاشتم

اگرتو نبودی چه کسی دلتنگی و انتظار را به من می آموخت وکدام دست موهایم رانوازش میکرد؟

اگرتو نبودی چه کسی خورشیدها را درسینه ام می کاشت والفبای دوست داشتن رابر زبانم     می گذاشت؟

اگر تو نبودی چه کسی برایم از کودکی ستاره ها قصه می گفت؟

اگر تو نبودی چه کسی مرا با پروانه های عاشق آشنا میکرد؟

اگر چشمان تو نبود، اگر دستان تو نبود، اگر صدای دلنشین تو نبود، اگر لبخند تو نبود، بند بند تنم از هم می گسست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگهایم نمی نشست

نازنینم، ستاره بی غروب من،

بهانه ای برای نوشتن و سرودن. چشمهای زیبای تو همیشه در خاطر من است

منی که تمام هستی ام و تمام زندگی ام تو هستی

و آرزوی بزرگم قشنگترین و زیباترین خواستنی هاست برای تو

دوستت دارم ،

حتی از خورشید و ماه بیشتر ...

حتی از زندگی وجوانه های سبز بیشتر ...

خیلس خوشحالم که برای تو مینویسم و خواهم نوشت

خیلی خوشحالم چون تورو دارم و همیشه به تو فکرمیکنم

وخیلی خوشحالم چون عشق منی...

2 نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 18:5 توسط سعید |

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد

بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

تمام آخرت خویش را تباه کنیم

به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم

و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم

و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم

گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا

که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم

نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

برای سرخوشی لحظه هات هم که شده

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


 

2 نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 17:59 توسط سعید |

واسه من فردا قشنگه                    با تو باشه رنگارنگ

                                اگه باشی مهربونم                        همدم و عزیز جونم   

                                واسه تو سال ها که سهله              تا قیامت هم میمونم

                                دل خوشم من باز به فردا                 فردائیکه با تو باشه

                                  زیر بال اسمونها                            زیر نور ماه تنها

                              دست و روم به کهکشون ها              من میخوام ازت خدایا

                                  بگی به من تو امشب                       زیر ماه کوکب

                              اره فردامون قشنگه                           زندگی مون رنگارگه

 

2 نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:59 توسط سعید |

نمی خواهم به جز من دوستدار ديگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی

 نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری ببيند

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد

 نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی

نمی خواهم کسی يارت شود در ره مستی

 نمی خواهم به جز من يار کسی باشی

گل نازم!نمی خواهم خاروخسی باشی

نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد

اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد

 نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد

 *جز تو هرگز با کسی از عشق از فردا نخواهم گفت*

2 نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:9 توسط سعید |

بی تو باز

پرنده ها

به زیر بارون می شینن

کبوترا

خسته می شن

میان تو ایوون می شینن

آیینه ها

چشم منو

یه حوض پر آب می بینن

گل های

قالی همه

بهارو تو خواب می بینن

می دونم یه روز می یای همین روزا دیر نمی شه

دل عاشق تا هزار سال دیگه پیر نمی شه

دیگه آفتاب می میره

شب بوی مهتاب نمی ده

سال بیاد

بره

کسی به گلدونا آب نمی ده

زندگی بی تو مثله ابره که زود بارون می شه

اگه آدم کوه باشه از غصه ها داغون می شه

دیگه اون وقت واسه کی قصه بگه لبای من

دوست دارن ابرا همه گریه کنن برای من

 

2 نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 22:22 توسط سعید |

هر آنچه هستی بهترین باش .... اگر نمیتوانی درخت کاجی بر فراز تپه ای باشی بوته ای درون دره ای

باش اما زیباترین بوته کنار جویبار بوته صحرائی باش اگر نمیتوانی درخت باشی اگر نمیتوانی بوته

 صحرائی باشی برگی باشی که شاهراهی را زیباتر می کند ... اگر نمیتوانی ماهی بزرگ خارداری

باشی ماهی کوچکی باشی اما شیطان ترین و سرزنده ترین ماهی دریاچه ! همه ما را که ناخدا

نمیکنند ... میتوان ملوان هم بود برای همه ما کاری دراینجا ( در این دنیا ) هست کارهای بزرگی برای

 انجام دادن و کارهائی البته کوچک تر و وظیفه ای که تو باید آن را انجام بدهی همین نزدیکیست ... اگر

نمیتوانی شاهراهی باشی کوره راهی باش اگر نمیتوانی خورشید باشی ستاره باش با بردن و باختن

 اندازه ات نمیگیرند ! هر آنچه هستی بهترین باش.......

 

2 نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:50 توسط سعید |

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی ، آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی اسیر و روشن و شفاف

 و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها

و من هم یک کبوتر تشنه ی باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویاییست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را می بینم و لبخند ِ پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه ی چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه ی اشکی که از یک ابر می بارد

و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه ی مهتاب و گل های سفر کرده

و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزو هایم زمانی سبز می گردد

که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار ِ تو باشد وقت پایانم

 

 

2 نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:30 توسط سعید |

یادته بهت میگفتم اگه بری میمیرم

زندگی بی تومحاله دسته مرگومن میگرم

یادته که روزآخربغضمو نگه نداشتم

توجواب تلخ بدرود گریه هامو جا گذاشتم

منه تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت

خودت اما پر کشیدی میونه تیک تیک ساعت

به تو گفتم نرو برگرد که توقلبه من نشستی

ولی تو با خنده گفتی که دیگه عهدو شکستی

میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره

میگی حرفاش یه دروغ بود بی صداهام دلت میگیره

ولی افسوس که دل من دیگه عاشق نمی مونه


که برای با توبودن شعر خوشبختی بخونه

یادته به من میگفتی که برام فقط تو موندی

حسه من مثله یه شعر بیته آخر رو تو خو ندی

همه حرفای که گفتی دونه دونه باورم شد

همه اشکی توی چشمات واسه روز آخرم شد

اما توساده شکستی حرمته هرچی نفس بود

کاشکی توقصه هات میگفتی دله من برات قفس بود

برو اون قلبه تو وردار که واسه خودت بمونه

توی رویا جا نداری بسه حرفه عاشقونه

بسه!...

 

 

2 نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:11 توسط سعید |

سلام با همه قهر ، با همه که نه ، لا اقل با فروردین . درست است حق با توست من بیخود غصه ی کسی را نمی خورم چه برسد به اینکه احتمال  رقیب بودنش هم باشد .خب ، بگذریم زیبا ، خیلی راحتی بی من نه؟

 نگاه کن جای نامه ی عاشقانه چی برایت نوشتم. چاره ای ندارم ، بهار ، زمستان را -تقویم ، سال کهنه را -اردیبهش -فروردین را و شاکی ، قاتل عزیزترین کسش را بخشید اما تو هنوز مرا نبخشیده ای ، کسی را که وجودش را به تو بخشیده بود،هی می نویسم و نمی خوانم و این نخواندن شاید تا حدی خیلی شبیه به ننوشتن است و خودت بعد ِ این همه دیوانگی ام می دانی که چه بلایی به سرم می آید وقتی خواندن ِ نوشته هایم برای تو دیر می شود و حتما لذت می بری از شکنجه ی کسی که به جرم دیوانگی تقاص ِ جنونش را به بدترین ِ وجه ِ ممکن پس می دهد و آن چیزی جز بی تو بودن نیست .

مونا خیال می کنی مرگ فقط این است که جسمی با چشم های بسته و قاب ِ خاموش را توی یک جعبه چوبی و شیشه ای تا زیر زمین بدرقه کنند ، نه مُردادی ترینم ، مرگ یعنی بدانی کسی برایت میمیرد یا لااقل به عشق تو نفس می کشد و بعد زندگی را هم دوست ندارد چه رسد بی تو زندگی کردن را و بعد آن را هم از او بگیری و به جرم جنونش  یا اشتباهش یا اصلا تقصیرش ، در خلاءِ نبودنت حبسش کنی تا به مرگ تدریجی برود و بمیرد نه مرگ طبیعیه جسم ، مرگ یعنی اینکه بدانی کسی بی تو ، بی ستاره ات هفت آسمانش شب است ، خورشید نمی شناسد ، روز ندارد ، لحظه نمی فهمد ، ساعتش روی آخرین لمس حضور ِ تو مانده است . و تقویمش هنوز تحویل را نچشیده است و بدانی و بگذاری به همان حال بماند تابمیرد ،منم این طوری دارم می میرم . دلی که طاقت هیچ شکستنی را ندارد ، جفت مرده ی هیچ قناری را نمی تواند ببیند ، گنجشک را نمی تواند تصور کند وقتی زخمی از تیر روی بالش علامت ِ درد کشیده است اینگونه باشد .

و این خواستن تو تنها نفسی است که می گذارد بنویسم و برایت تصویر کنم . اینجا خبری نیست وقتی از تو خبری نمی رسد قاصدک ها همه در برف زمستان ِ سال مانده اند ، درست عین تقویم سیاه من و سرنوشت ِ بی عاقبتم ، به خدا تمام شدم تمامش کن . عکس هایت هم تمام پر از لکه های گریه است . عکست با من همدردی می کند با چهره ام ، درست عین قاب عکس ، بیهوده زنده ام چهره ام پر از چین های تنهایئست و من عجب   می ترسم از کسی که فراموشش نکردم فراموشم کرده باشد . انگار حسودی ، بی رحمی ، کسی از راه آمد و زهر این اتفاق را در جام زندگی ام پاشید و رفت ، بیشترین را تو نوشیدی و جرعه ای هم من و افتاد آن چیزی که نباید می افتاد ، اما خیلی ها شاید از صدای افتادنش تحویل سال یا فصلی را احساس کردند و من ترسیدم عین ِ نوعروسانی که تنها بدشگونی را در شکستن آیینه ی عروسیشان می دانند و تنها آینه است که در یک اتفاق ساده خرد می شود.

خودت حالم را می دانی چه باشبیه ،چه با مثال ، قصه می گویم ، بی خود حوصله ات را سرمی برم . تو که نمی شنوی یعنی نمی خواهی نامه ام را بخوانی ، باشد من پیش هر کس که بگویی و بخواهی می گویم و می نویسم که بَدَم ، که تقصیر من بود ، که من چو دیوانه ی تو ام خطرناکم یعنی ممکن است دست به کارهایی بزنم که دور از خُلق ِ آدمیزاد است و از روی هر چه که بگویی جریمه بنویسم ، و می نویسم من تنبیه شدم ، باور کن . به عاشقیه بین ما ، به اسمت و قسم نخوردن جانت ، به تقدست ، به یازده ، به قهرمانیت ، به مرداد قسم ، پر نه ولی پرپر می زنم مونا ، تا بخششت تا، بازگشتت ، تا پایان ِ سفرت ، دورتری از آن وقت هایی که سفر بودی ، برگرد . پروانه ات خواهم ماند به اسمت قسم . آه می کشم مونا ، آن قدر آه تا همان کسی که تو را در اواخر ماهت به من داد دوباره تورا به من باز گرداند . کسی که هنوز تاریخ تقویمش سال گذشتست ، چون تو تحویلش نگرفته ای ، سالش هم تحویل نشده است

 

 

 

2 نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:24 توسط سعید |

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن

هنوزم دلم پر می کشه برای به تو رسیدن

 

واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره

بزار به حساب غربت نکنه دلت بگیره

 

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت؟

خیلی دوست دارم تومهتاب بشینم یه شب کنارت

 

سرتو با مهربونی بزاری به روی شونم

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم

 

حالم و اگه بپر سی خوبه تعریفی نداره

چون بلاتکلیف عاشق اخه تکلیفی نداره

 

نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون

چه قدر از دنیا مادوریم بی گناهیم هر دوتامون

 

بد جوری به هم میریزه منو گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی

 

می دونی که دست من نیست بازیای سرنوشته

رو قشنگا خط کشیده زشتارو برام نوشته

 

باز که ابری شد نگاهت!! بغضتم واسم عزیزم

اما اشکاتو نگه دار نزار اینجوری بریزه

 

 

2 نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:0 توسط سعید |

غم تنهایی

امشب تا صبح بیدار خواهم ماند
و برایت گریه خواهم کرد


به خاطر غم از دست دادنت


امشب دفتر عشقت را دوره خواهم کرد


وتا خود صبح دوستت خواهم داشت



بیشتر از جانم،



بیشتر از همیشه



و اما فردا نه



فردا فراموشت خواهم کرد



انگار هیچ وقت برایم نبودی



و قلبم را ازت پس خواهم گرفت



و دیگر دوستت نخواهم داشت



فردا برای همیشه



شما را ترک خواهم کرد



و دیگر هرگز شما را نخواهم دید

حتی در خواب وخیالم



از فردا شما را تنها خواهم گذاشت



تنها با رقیبانم



و من تنهای تنها خواهم رفت



بدون اینکه حتی ، پشت سرم را ببینم



بدون اینکه افسوسی بخورم



و جایی خواهم رفت که ،از شما دور دور باشد



جایی که دست شما به من نرسد



واین آخرین وداع من با شماست



چون همه راه ها برویم بسته است



دیگر فکرت را هم نخواهم کرد



انگار که هرگز شما را ندیده ام



امشب من ، برای شما غریبه ای هستم



ولی فردا،

شما برای من غریبه ای هستی که هرگز نمی شناسمت



وکاش امشب ،هرگز صبح نشود وتا ابد شب بماند



و کاش فردا ،هرگز نیاید


 

2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:45 توسط سعید |

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
 درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

 

2 نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:15 توسط سعید |

زود می آیی و زود می روی . آروم می آیی و یواش می روی .


عزیزم مگه جون دادی بهم ،که جونم می بری؟


یادت هست دلم را خواستی ، پیشکشت کردم .


گفتم بی ارزش است به پایت انداختم ، کادوش نکردم .


هنوز دلم می تپید وقتی دل بهت دادم


وقتی پسم آوردی زندگیمو باختم


آوردی دلمو گذاشتی سر جاش


گفتی به دردت می خوره خودت نگهش دار


حالا من با زخمی که دلم برداشته چه کنم ؟


یا با شکافی که در سینه ام ساخته چه کنم ؟


برو خوش باش فکرشو نکن


این درد من است ، می سازم باهاش


خدایا کاری کن اون همیشه شاد شه


هرگز تنها نذاریش غصه دار شه

 

2 نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:22 توسط سعید |

دیشب خواب خوشی دیدم ، آنقدر خوش بود که آرزو کردم هرگز بیدار نشم .

خواب تو را دیدم .

تنها تو بودی و من بودم و دیگر کسی نبود .

حتی خدا هم خوابیده بود.

دیدم بال و پر داری ، آرام صدایم کردی و در کنارم فرود آمدی .

تنها صدای تو بود که به گوش می رسید ،

حتی رودخانه ها هم به خواب رفته بودند و صدایشان نبود .

بهم گفتی عزیزم من به پیشت باز خواهم گشت

و سخن ترا فقط من شنیدم و هیچ کس نشنید .

صدایت مثل همیشه ناز بود و قشنگ حرف می زدی ،

درست مثل ترانه های عاشقانه .

و من هم با شما ترانه خواندم و نسیم بیدار شده بود

صدایم و صدایت را به همه جا 
 به درختان ، به سبزه زارها ، به رودخانه ها ، به کوه و دشت ،

حتی به پیش خدا .

شب بود ، خواب بود ولی همه بیدار بودند ، همه به خاطر ما بیدار بودند .

آنگاه دستمو گرفتی منو به آسمان ها بردی خیلی بالا ، بالاتر از بلندترین کوه ها ،

بالاتر از ابرها ، به اون اوج اوج ، جایی که فقط نقطه ها بودند .

و تو بودی و من بودم و خدا بود . و به من گفتی که اینجا جایگاه من است

و من از اینجا ، صبح تا شب و شب تا صبح ، ترا نظاره می کنم .

من از خدا خواستم مرا نیز بال و پر دهد و مرا نیز جایگاهی دهد همان بالا

شب بود و خواب بود و من بودم و تو بودی و خدا و دگر هیچ نبود

 

2 نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:30 توسط سعید |

دل من يه روز به دريا زد ورفت پشت پا به رسم دنيا زدو رفت


آدما خيلي براش كهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد ورفت


طفلكي تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زد ورفت


هواي تازه دلش ميخواست ولي آخرش توي غبارا زد ورفت


دنبال كليد خوشبختي ميگشت خودشم قفلي تو قفلا زدورفت


يه دفعه بچه شد وتنگ غروب سنگ رو شيشه فردا زد ورفت


حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زدو رفت


دفتر گذشته ها رو پاره كرد نامه فرداهارو تا زد ورفت


حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زدورفت

 

2 نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:15 توسط سعید |

رفيق من سنگ صبور غمها/به ديدنم بيا كه خيلي تنهام/هيچكي نميفهمه چه حالي دارم/چه دنياي رو

 به زوالي دارم/مجنونمو دلزده از ليليا/خيلي دلم گرفته از خيليا/نمونده از جونيام نشوني/پير شدم.پير تو

 اي جوني/پير شدم.پير تو اي جوني/تنهاي بي سنگ صبور/خونه سرد و سوت و كور/توي شبات ستاره

نيست/مونديو راه چاره نيست/اگر چه هيچكس نيومد/سري به تنهاييم نزد/اما تو كوه درد باش/طاقت بيار

 و مرد باش/تنهاي بي سنگ صبور/خونه سرد و سوت و كور/توي شبات ستاره نيست/مونديو راه چاره

 نيست/اگر بياي همونجوري كه بودي/كم ميارن حسودا از حسودي/صداي سازم همه جا پر شده/هر كي

 شنيده از خودش بيخوده/اما خودم پر شدم از گلايه/هيچي ازم نمونده جز يه سايه/سايه اي كه خالي از

 عشق و اميد/هميشه محتاج به نور خورشيد/هميشه محتاج به نور خورشيد/تنهاي بي سنگ

صبور/خونه سرد و سوت و كور/توي شبات ستاره نيست/مونديو راه چاره نيست/اگر چه هيچكس

 نيومد/سري به تنهاييم نزد/اما تو كوه درد باش/طاقت بيار و مرد باش/تنهاي بي سنگ صبور/خونه سرد و

 سوت و كور/توي شبات ستاره نيست/مونديو راه چاره نيست

 

2 نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 18:47 توسط سعید |